برگهایی از زندگانی من

چزا ادمها یادشون میره

 کسی و که تنهاش میزارن

 یه روزی همدمشون تو تنهای هاشون یوده؟!

میگن قسمت این بوده ... گفتم نه خواستن ...

میگن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه ..

گفتم خب نمیخوام تا قسمت بی ارزش شه اما ...

قسمت لعنتی ... من خواسنم که نخوام اما نشد و

خواسنم ولی قسمت نخواست ومن از قسمت شکست خوردم و

قسمت باارزش شد و من ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۸ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات () |

رد پاهایم را پاک میکنم 

به کسی نگویید من روزی در این دنیا بوده ام!

 خدایا استعفا میدهم کم اوردم از من فاصله بگیرید ...

شاید که مسری باشد ویروس دلتنگی هایم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۸ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات () |

قبل از اینکه بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی

کفشهای من را بپوش و در راه من فدم بزن ...

از خیابونها کوهها و دشت هایی گذر کن  که من کردم

اشکهایی را بریز که من ریختم

درد ها و خوشیهای من را تجربه کن

سالهایی را بگذران که من گذراندم

روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم

دوباره و دوباره بر پاخیز و مجددا  در همان راه سخت قدم بزن

همانطور که من انجام دادم

بعد ان زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات () |

Design By : Night Melody