برگهایی از زندگانی من

در اغازین روزهای سرد و تنهایی باییز ,

سرد و بریشان به این سو امدم در حالی که

هر لحظه از دیروز دورتر می شدم .....

شاید در وابسین روزهای بهاری که می اید

ودر اخرین گریه های اسمان خسته در ان هنگام

که گل ها نرم نرمک از  خواب بر می خیزند مانند

اخرین دیدارهایمان را زنده کنیم ولی بدان هنگام

ان که شکوفه های بلورین یاس همراه نسیم سحر

به سرزمین یارها کوچ میکنند دستهایم را بل عبور عشق

میکنم تا قلبمایستگاه ابری برای حضور ت باشد .....

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات () |

Design By : Night Melody