برگهایی از زندگانی من

یک مترسک خریدم

عطر همیشگی ات را

به تنش زده ام

گوشه اتاقم ایستاده

درست مثل تو فقط

دیگه روزی هزار بار از

رفتنش منو نمی ترسونه...

(اینقد خودمو براش کوچیک

کردم که فکر نکنه ازش

بزررگترم افسوس که منو

به خاطر کوچیکیم تنها گذاشت ........

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات () |

Design By : Night Melody