برگهایی از زندگانی من

باییز نقاش از راه رسید ....

 

فصل زیبایی که به تو فرصت

 

میده تا شاعر طبیعت رنگارنگ

 

شی .فصلی که برگها با دلتنگی

 

و رخ زرد ,درد جدایی را به  دوش

 

می کشند . اما می دانند  و  باور

 

دارند که دوباره به شاخه ها می اویزند

 

واین جدایی مرگ انها نیست. همیشه

 

در ذهنم این برسش جاریست  که  چه

 

رابطه ای بین باییز و  شعر  وجود  داره

 

که شاعر در باییز دلتنگی  بیشتری

 

و  شاعرانه تر می شود  و  من در باییز

 

دلتنگ توام   ....

 

کاش دلتنگی ام از دور دستها برایت

 

دست تکان میداد وتو مرا ببینی .....

 

انگار من باییز را بهانه کرده ام که باز

 

از تو بگویم ...

 

( به شانه ام زدی که تنهایی ام را

 

تکانده باشی به چه دل خوش

 

تکاندن برف از شونه های ادم برفی ؟!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات () |

Design By : Night Melody