برگهایی از زندگانی من

نیستی حالم خرابه. تو رو با یکی دیگه دیدم

داغون شدم مردم. ولی باز تو رو بخشیدم ..

نیستی دلشوره دارم میبینم تو روچشمم

این تقدیر بی رحم با قلبم. عشق من برو نذار

تنهام! نیستی حالم خرابه. نیستی دستام

سرد سرد . چشمامم تو رو با اون دید و دلم

باور نکرد نیستی و هوای این گریه داره بغضمو

میشکنه .من مردم و دستای تو قاتل من....

رفتی از روی اغوشم چه راحت و باز منم تنها

وخاموش چراغم . چه بی اعتنا رفتی نفهمیدم

حس من واست یه تفریحه. تو که میدونستی

وجود تو ترک دردهاست .تو که میدونستی نبود

تو مرگ فرداست ولی اروم اروم زیر بارون داغون

قدم میزنم اما تو شادی با اون!!! سرابا گوش بودم

وقتی تو داشتی حرفی . حالا که بهت نیاز دارم

گذاشتی رفتی...باشه منم میرم دیگه بر نمی گردم

بیشت ولی روزی و می بینم که یارت سیره از تو و با

یکی دیگه از کنارت میره. به همون دستی که بدی 

میگیریاز همون دست  این نفرین من نیست بازی زمونه

است ....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱۸ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات () |

Design By : Night Melody