سیب

تو به من خندیدی و نمیدانستی من

با چه دلهره ای از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از بی من تند دوید

سیب را دست تو دید . غضب الود به من کرد نگاه

سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من ارام ارام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد

ازارم و من اندیشه کنان غرق این بندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت .........

/ 2 نظر / 5 بازدید
میثم

سلام وبه جالبی داری خوشحال میشم بهم سربزنی

سامانه 48

سلام به شما دوست خوبم . بنده شما رو دعوت به بازدید از سامانه 48 می کنم . لطفا بعد از بازدید از وب سایت ما و در صورت تمایل می توانید با نام "سامانه48" سایت ما را لینک کرده و پس از اطلاع به ما وبلاگ شما را با نام پیشنهادی خودتان لینک خواهیم کرد. به امید همکاری با شما