میخواهم...

میخواهم بدون اسارت دوستت بدارم...

 

با  ازادی کنارت باشم ... بدون اصرار

 

تو را بخواهم .... با احساس گناه ترکت

 

نکنم ... با سرزنش از تو انتقاد نکنم ....

 

و با تحقیر به تو کمک نکنم ... اگه تو نیز

 

چنین باشی یک دیگر را غنی خواهیم ساخت...

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
Ali

سلام همشهری قبلا هم اومده بودم وبت ، ولی فقط خواننده خاموش بودم ولی این پستت خیلی قشنگ بود ، نوشته هات روحمو نوازش میده ... بازم میام ..

بابا عظیمی

باتو دنیا خوبست باتو من نفسه آینه را میشنوم و خدا را که دلاویز ترین عطر گل است باتو من میفهمم که شقایق چه گلیست دست تو بیشیه نور ونگاهت سبز چون جنگل دور در نگاه تو خبر از کوچ پرستوها نیست باتو بودن خوبس با تو من میفهمم که شقایق چه گلیست

بابا عظیمی

با سلام و تشکر از حضور صمیمی شما درسایت ساحل ارامش..... به امید تشریف فرمایی مجدد شما[گل]

بابا عظیمی

سلام تگین جان عزیز مهربون ادرست را تو ساحل ارامش خیلی اشتباه نوشتی ...بیا خودت تو وبلاگم نگاه کن و روی ادرس خودت کلیک کن متوجه میشی.... اما بحر حال تونستم با ادرس قبلیت بیام پیشت و ازت تشکر و سپاسگزاری کنم...شاد باشی گلم